تبليغاتX
پشت دیوار انتظار

پشت دیوار انتظار

در زندگی ممکن است انتظارات زیادی داشته باشیم در حالی که چشممان را به داشته هایمان بسته ایم

  سال نو پیشاپیش بر همگی مبارک

چقدر کار سختی دارد شاگرد اسباب بازی فروش،

وقتی که رد انگشتان کودکان را از روی ویترین مغازه اش پاک می کند.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت20:5توسط امیر | |


تقریبا 20 روز پیش فرزند یکی از همکارانم در روز دوشنبه به تله کابین توچال جهت کوهنوردی عزیمت میکند . حدود ظهر توسط تلفن همراهش با منزل تماس می گیرید ، مبنی بر اینکه تله کابین در ایستگاه پنج خراب شده و به همراه کارگران تعمیر کار تله کابین پیاده پایین می آید و...   و دیگر خبری از وی نشده است. تا چند روز خانواده  وی هر صبح به پایین کوه برای پیگیری و جستجو مراجعه می کردن ولیکن بعلت بارش برف و باران ادامه جستجو میسر نبود تا دو روز بعد موبایل وی زنگ می خورد و بعد از دو روز موبایل هم خاموش شد .


اما حرف من:
این خانواده شاید دو روز اول تماما دعایشان این بود که هوا خوب باشد و برف نبارد تا به سرعت بتوانند به کمک فرزند دلبندشان برسند و چند روز بعد هم دعایشان این است که آسمان نبارد تا بتوانند حداقل جسد بی جان فرزندشان را پیدا کنند با توجه به اینکه هنوز ایمان به مرگ فرزندشان ندارند.
از طرفی کشاورزی که تمام درآمد وی از کشاورزی هست همیشه چشم به آسمان و نزولات آسمانی دارد و حتی دعای باران هیچگاه یادش نمیرود.
شما چه فکر می کنید؟ خداوند دعای کدامیک را برآورده می کند؟ اگر دعای هر یک را برآورده کند بر دیگری ظلمی روا شده است؟ و آیا حق داریم گله از عدالت خدا بکنیم؟ آیا این نیست که هر خواسته مادی ما احتمالا بر علیه دیگری باشد؟ همانند آرزوی قبولی یکنفر در امتحان ورودی دانشگاه که در حقیقت باعث عدم قبولی فرد دیگری می شود؟
خوشحال می شوم نظر شما را بدانم

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت15:49توسط امیر | |

یک کامنت خصوصی:
سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت: 23:13
توسط:سایه
نمی خوای دست از خریت برداری و یه مطلب جدید بنویس

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت17:53توسط امیر | |


چقدر خريم که خود را در قوانين دست و پا گير و آداب و رسوم ساخته خود در بند کرده ايم!
چقدر خريم که خود را فراموش کرده ايم!
چقدر خريم که يادمان رفته است خودي هم وجود دارد!
و فقط به وظايف و مسئوليتهاي خود مي انديشيم
در دور تسلسل زندگي افتاده ايم ،وظايف خود نسبت به روح خود را از خاطر زدوده ايم
آن وقت هم که خود فراموش کرده مان يادمان مي آيد!
يا وقت گذشته است يا جنان جفتکي مي زنيم که هرچه ساخته ايم خراب شود!!!

+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت22:56توسط امیر | |


هوا هواي چريدن شده است!
چريدن و مستی، اگر قرار است نخورده مست کني چه هوايي بهتر از اين!!!

+نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت19:39توسط امیر | |


پس از يک باران طولاني در شبي که ماه از پشت ابر بيرون آمده باسايه ي خود همکلام مي شوم.

با تو صحبت مي کنم سايه ي کوچک من:

گفتي که او را فريفته امش ديگر نفريبمش
گفتي خوش الحاني کرده ام،مست شده است بيش از اين مستش نکنم
گفتي چو روبهي خوش خط و خال، خود را به رنگ بلبلان در آورده ام،براي او آواز مستي ساز کرده ام ديگر نسازمش
اما اگر او مست صداي عنکرالاصوات من شد؟
اما اگر چهره کريه مراديد و پسنديد؟
اما اگر او دام مرا ديد و خود صيد من شد؟
شب شراب بيرزد به صبح خمار؟

+نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت21:51توسط امیر | |