تبليغاتX
پشت دیوار انتظار

پشت دیوار انتظار

در زندگی ممکن است انتظارات زیادی داشته باشیم در حالی که چشممان را به داشته هایمان بسته ایم

روز دوشنبه موقعیتی پیش آمد که به بازدید کانون اصلاح و تربیت استان تهران بروم. شاید چیزی که یکبار لمس آن از نزدیک برای هر پدر و مادری لازم و ضروری باشد و بداند فراموشی وظایف خود چه عواقبی دارد!!! کودکان و نوجوانان که بعلت فقر فرهنگی ومالی و بعنوان حساس ترین کسانی که در جامعه با تمام پاکی و بی گناهی بیشترین ضربه و آسیب را از نابسامانی های جامعه بیمار ما متحمل می شوند. به قول یکی از مربیان آنجا : تمامی کسانی که در اینجا هستند دارای هوش و استعداد بسیار بالایی هستند ، و اگر از هوش بالا برخوردار نبودند هیچ گاه پایشان به این کانون کشیده نمی شد!!! و شاید مقیاس دیگری بگذاریم بهتر باشد و آن اینکه اگر هر کدام ما و یا فرزندان ما در موقعیت آنها بودند شاید میزان ارتکاب به جرم ما سنگین تر و بیشتر بود. بر اساس همان اصل که هر کس را در همان موقعیت باید سنجید !!!

هنگامی که مددجویان(لفظ زندانی برای اینگونه افراد بکار برده نمی شود) به مسولین می گویند اگر پدر و مادری مثل شما داشتیم هرگز همچین جایی پیدایمان نمی شد!!! آیا این نشان دهنده کم کاری جامعه در قبال این افراد نمی باشد؟

کودکان، نوجوانان و جوانان بی سرپرست ویا بد سرپرست آیا حق زندگی در این جامعه ندارند؟سازمانهایی که موظف به ارائه خدمات مختلف می باشند، چگونه کم کاری ویا فراموشی وظایف خود را توجیح می نمایند؟ آیا بهای سنگین عدم انجام وظیفه جامعه و افرادش به افرادی که می بایست بشیتر و پیشتر مورد توجه قرارگیرند نبایستی همین جامعه پرداخت نماید؟ به نظر شما در عوض این کودکان و نوجوانان آیا نباید اول جامعه و بعد پدر و مادر ایشان را محاکمه کرد؟ آنقدر که در این جامعه به تشویق ازدواج تبلیغ شده آیا هیچ فرهنگ سازی در مورد افزایش شعور و فرهنگ متاهلین برای پذیرش وظیفه پدر یا مادر شدن شده است؟ با توجه به دستور العمل های که در دین ما از زمان بوجود آمدن نطفه تا بارداری و به دنیا آمدن و نامگذاری و .... وجود دارد، ایا می توانیم بگوییم فرهنگش را نداریم؟ یا باید بگوییم که فرهنگ سازی نشده است؟ تمامی زندگی افراد در جامعه ما به فرهنگ سازی خانواده بر می گردد و متاسفانه اگر در یک خانواده کم کاری و سهل انگاری انجام پذیرد هیچ نهاد قانونی و حتی آموزش و پرورش ما جایگزین خوبی برای پر کردن این خلاء نمی باشند!!! و تاوان سنگین این خطا همچون دور تسلسل به جامعه و نسل های بعدی ما باز می گردد!!! آیا کسی به فکر کودکان بی سرپرست یا بد سرپرست، کودکانی که به علت آسیب های جامعه بیمار ما اولین افراد آسیب دیده جامعه ما می باشند هست؟ آموزش و پرورش، سازمان بهزیستی، سازمان تامین اجتماعی ، قوه قضائیه، نیروی انتظامی،.... و تمام نهاد های مسول که بصورت مستقیم و غیر مستقیم درگیر این ماجرا هستند، در چه فکری می باشند؟

البته در آخر تشکر و قدر دانی خود بعنوان یک فرد عادی جامعه را از مسولین محترم کانون یاد شده دارم زیرا کاملا زحمات و تلاش آنها مشهود بود . 9 کارگاه برای آموزش فنون حرفه ای ومدرسه کانون با ارائه مدرک  بدون مشخص نمودن محل کانون که مدد جویان پس از خروج از آنجا مشکلی در آینده زندگی خود نداشته باشند و حتی در آمار خود از خروجی آنجا مسولین و افراد تحصیل کرده هم به چشم می خورد.و قابل ذکر است که سطح آموزش و مراقبت در این کانون هم طراز سطح استاندارد بین المللی می باشد و بنا بر اظهار مقامات بین المللی قابل قبول و تشویق است.

 پ ن :کمبود قوانین در مورد تنبیهاتی که بصورت ارائه خدمات رایگان افراد خاطی به جامعه در عوض زندان کردن وجود دارد کاملا به چشم می خورد!!!

+نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت8:47توسط امیر | |


عشق،
بردبار است.
عشق مهربان است،
در آتش حسد نمي سوزد،
کبر ندارد، غرور ندارد،
رفتار ناپسند ندارد،
نفع خويش را خواهان نيست،
خشم نمي گيرد، سوء ظن ندارد،
از ناراستي شاد نمي شود، اما با راستي به شعف ميآيد،
در همه چيز صبر مي کند،
همه را باور مي کند، همواره اميدوار است و همواره بردبار.
عشق هرگز نابود نميشود.
اما پيشگويي ها نيست مي شوند و زبان ها پايان مي يابند و دانش زايل مي شود. زيرا دانش ما جزئي است و پيشگويي ما جزئي است. اما آنگاه که کامل بيابد ، جزئي نابود خواهد شد.
اينک اما ، سه چيز مي ماند:
ايمان ، اميد و عشق.
اما برترين آنها ، عشق است.

بخشي از رساله پولس به قرنتيان

پ ن 1: شنيدين طرف چله نشيني مي کنه؟ شايد خنده دار باشه اما به مدت 40 روز اين وبلاگ آپ نمي شه ! خنده داره مگه نه؟

پ ن 2: امسال تولدم خيلي بهم چسبيد . شايد باور نکنيد اما فقط به خاطر سه تا sms . اينم گفتم که بدونيد يک سال ديگه از عمرم گذشت اما هنوز عاقل نشدم.

پ ن 3:هنگام سپيده دم خروس سحري
داني که چرا همي کند نوحه گري؟
يعني که نمودند در آيينه صبح
کز عمر شبي گذشت و تو بيخبري

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت17:54توسط امیر | |

ا عرض پوزش  موضوع اين دفعه کاملا متفاوت است .
با اينکه از دو قسمت تشکيل شده وليکن بخاطر هردو قسمت پيشاپيش معذرت خواهي مي کنم.
1-همگي انواع شعار هايي که در پشت در آبريزگاه ها (فارسي ترين کلمه براي دستشويي) را ديده ايد اما اين مدل از نوع ديگريست.

ابریزگاه
2-      بر گرفته از ترجمه يک قطعه ادبي چيني.
به باران ناسزا گفتم زيرا پياپي به بام خانه ام مي باريد و آرامشم را برهم زده بود.
به سرما ناسزا گفتم که در استخوانهايم نفوذ کرده بود و خواب را از سرم پرانده بود.
به باد ناسزا گفتم زيرا در باغ من دست به يقما گري گشوده بود و گلها را ريشه کن مي کرد
اما تو آمدي!!!
تو آمدي!
آنوقت
 باران را سپاس گفتم زارا تورا مجبور کرد که به خانه من بيايي .
سرما راسپاس گفتم که جامه خيس شده ات را از تن بدر آري.
و باد را سپاس گفتم زيرا ناگهان به چراغ من وزيد و آنرا خاموش کرد.

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت21:12توسط امیر | |

شاید هرکسی این مو ضوع را امتحان کرده!!! اما هیچ فکر کردید کسی که قطع نخاع یا بیماری ام اس و یا هر بیماری دیگری که گرفتارش شده و ناگزیر است تا آخر عمر بر روی بسترش بی حرکت بماند و بزرگترین آرزویش حرکت بسوی عزیزترین نفری هست  که به غیر از  پرستارش همسرش است ، حرکتی در حدود 10 سانتی متر و گرفتن یک بوسه داغ از وی می باشد، آرزو بزرگی است؟

شما چی فکر می کنید؟

+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت23:23توسط امیر | |