تبليغاتX
پشت دیوار انتظار

پشت دیوار انتظار

در زندگی ممکن است انتظارات زیادی داشته باشیم در حالی که چشممان را به داشته هایمان بسته ایم

آغاز هر چیز نقطه ای ارزشمند جهت بررسی آن چیزی است که به پایان رسیده و به همان شکل به جهت هدف گذاری برای رسیدن به بهترین نتیجه در همانی که شروع شده است.
آغاز زندگی نو، آغاز شغل نو ، آغاز سال نو و ....
از ابتدای سال بود که در فکر شروع سال نو بودم که چه کنم که این سال با سال گذشته ام  تفاوت داشته باشد.تا اینکه در ایام نوروز توسط یکی از دوستانم برای جلسه ای کاری در 18 همین ماه دعوت شدم . معروف است که شما به هرچه فکر کنید وقتی به جایی می روید می بینید که طرف مقابل شما بدون اینکه با شما هماهنگ کرده باشد بخاطر تشعشعات متصاعد از شما در همان مورد صحبت می کند.
از این موضوع بگذریم ، جلسه با همین موضوع شروع شد و دیدگاه هایی که برای من بسیار ارزشمند بود مطرح گردید.
هرسال برنامه ریزی می کنیم که چه بکنیم ، برای امسالمان چه اهدافی را برگزینیم، چگونه موفق تر باشیم و پیشرفت بیشتری بکنیم و ... هزاران کار و تصمیم دیگر که یا به نتیجه نمی رسد و یا می رسد.
تا کی می خواهیم نق بزنیم که چرا فلان جا اینطور است و چرا اون طور نمی شود! مخالف برنامه ریزی برای خود نمی باشم ولی پیشنهاد تعویض دیدگاه را دارم.
بیایید امسال برنامه ریزی خود را بر اصولی دیگر بنا نماییم و اگرهرسال مبنای برنامه ریزی ما موفقیت خود بوده(موفقیت اطرافیان خود نیز  جزء موفقیت ما محسوب می شود)، بنای طرح آغازین امسال موفقیت جامعه مان باشد . فکر نکنید بحث شعاری را آغاز نموده ام . اصلا شاید  این مطلب مورد توجه خوانندگان محترم این مطلب قرار نگیرد ولی حداقل آن ،برای خود من یک تعهد کتبی به حساب می آید!!
امسال هدف خود را به شکلی برنامه ریزی کنیم که هدف کمک به معیشت مردم و یاری رساندن به دیگران درزندگی باشد. شاید در نظر اول غیر ممکن یا سخت به نظر برسد ولیکن ممکن است.
کوچکترین کار که بدون هیچ هزینه ای هست و ممکن است هرکدام ما بارهای بار، انجام داده ایم یا دیده باشیم این است که مسیری را که با اتومبیل خود داریم می رویم چه اشکالی دارد کسی را هم که منتظر تاکسی هست تا جایی که در مسیرمان هست برسانیم؟
بحث آن جلسه ی  کاری ما در این مورد بود که مشکلاتی که در جامعه مشاهده می کنیم و به نظر ما با دانش ما قابل حل هست باهم برسی نماییم تا در صورت به نتیجه رسیدن تحقیقات بصورت یک پروژه به سازمان یا ارگان مربوطه پیشنهاد دهیم . اگر این پیشنهاد پذیرفته شد بصورت پروژه انجام داده شده وعلاوه بر حل مشکل یک پروژه اقتصادی نیز انجام داده ایم ، اما اگر پذیرفته نشد تلاش خود را می نماییم تا به سازمان مطبوعه بقبولانیم. در این میان ممکن است که طرح پذیرفته شود ولیکن بعلت مصالح و منافع اقتصادی شخص مسوول به موسسه دیگر داده شود. در اینجا مجددا ما موفق شده ایم ممکن است از تحقیقات ما جهت رفع یک مشکل اقدام شود و منافع مالی انجام این عمل را به جیب خود نمایند اما در کل آن مشکل در جامعه حل شده است.
این همان دیدگاهی بود که برای من خیلی ارزشمند بود.
نظر شما چیست؟؟؟

پی نوشته 1: هنوز متاسفانه نتوانسته ام به وکیل محترم مراجعه نمایم.
پی نوشته 2: از نوشتن ادامه وقایع اسفند ما خودداری کردم. بنظرم رسید جالب توجه نباشد.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت22:8توسط امیر | |

1-آقای وکیل
تقریبا اواخر دی ماه بود که بعلت خرابی ماشینم ، ماشین کسی را به امانت گرفتم . آخرای شب هنگامی که می خواستم به منزل باز گردم، می خواستم تازه از محل پارک بیرون بیایم ، یک پژو به طریقی بسیار خنده دار آمد جلوی من پارک کند که به ماشین من زد. زمانی که پیاده شدم راننده پژو که فردی متشخص و مسن بود کلی عذر خواهی کرد و کارت بیمه و آدرس و تلفن خود را در روی یک پاکت نوشت وبه من داد و گفت که کلیه هزینه را پرداخت خواهم کرد. روی پاکت را که دیدم ، دیدم طرف ما ، یک وکیل دادگستری هست. یکم که با هم صحبت کردیم از جهاتی همکار در اومدیم و به خوبی و خوشی از هم جدا شدیم.
چند روز بعد به آقای وکیل زنگ زدم که چه کنم ؟ کی تشریف می آورید باهم به بیمه برویم ؟ که گفت برو ماشین را درست کن من هزینه آن را پرداخت خواهم کرد.
من هم ماشین را درست کردم و هزینه آن را صاحب ماشین اجازه نداد که پرداخت کنم! بعد از سه هفته ای به آقای وکیل زنگ زدم که چه می کنید؟ کلی پشت تلفن اظهار شرمندگی کرد و گفت من تلفن شما را دارم با شما تماس خواهم گرفت!
دوباره بعد از سه هفته ای به آقا زنگ زدم و گفتم آقای بیمه ماشینت نیازت می شود! من قید هزینه تصادف را زدم ، بیا کارت بیمه ات را بگیر! که باز کلی زبون ریخت و اظهار شرمندگی کرد و گفت اختیار دارید شما منزل هستید؟ من تا ساعت 7 پسرم را خدمت شما می فرستم ! وقتی گوشی را می خواستم بگذارم ، با خودم فکر کردم که دوباره سر کار رفتم چون نه آدرس را از من پرسید و نه مبلغ هزینه شده را؟
27 اسفند ما بود که پیش خود یک مقدار وجدان درد گرفتم ! با خودم فکر کردم یا من خیلی ببو هستم یا طرف واقعا گرفتار! ساعت 7 شب بود به آدرس دفترش رفتم و در زدم خودش در را باز نمود. بعد از معرفی خود کلی تحویل گرفت . نیم ساعتی با هم حرف زدیم حتی یکی از بستگان اشنای مشترک در آمد و بعد از کلی صحبت به اقای وکیل گفتم : چون احتمالا عید نیاز به بیمه دارید من تصمیم گرفتم که بیمه نامه را خدمتتون برسونم . جناب وکیل بیمه نامه را گرفت و گفت من چیزی باید تقدیم کنم؟ من همان احساس بد دوباره به سراغم آمد.  گفتم قابل ندارد! که جناب وکیل فرمودند نمیشه یا حلال کن یا بگو ! دیدم اینجا جای کوتاه آمدن نیست! اگر تعلل کنم باید حلالش کنم که گفتم 100 تومان. جناب وکیل به اتاق خود رفت و مرا صدا کرد یک چک پول 50 تومانی به من داد و به من گفت ما بقی را 10 فروردین می دهم. من که همان احساس بد وجودم را تسخیر کرده بود دست از پا دراز تر به منزل برگشتم مابقی 50 تومان را خودم روی مبلغ گذاشته به صاحب ماشین دادم و به دروغ گفتم که هزینه را از طرف گرفته ام.

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت22:52توسط امیر | |