تبليغاتX
پشت دیوار انتظار

پشت دیوار انتظار

در زندگی ممکن است انتظارات زیادی داشته باشیم در حالی که چشممان را به داشته هایمان بسته ایم

کلامی نو، سطر و صفحه­ای دیگر، کتابی تازه گشوده می­شود، تولّدی رقم می­خورد و انسان چشم می گشاید به سوی جهانی که در انتظار اوست تا او را در سرنوشت خویشتن سهیم کند.
در روزگار شادی و اندوه، در کامیابی و رویش، در شکوه و شگفتی و در تلخکامی و غم هستی آهنگ­های بسیاری دارد. پرده ­های بی­شمار، آواهائی که باید شنیده و نواهائی که باید شناخت.
باید به ضرب­آهنگ آن پی برد و به رمزهای جاودانه­اش دل سپرد.
نشانه ­ها چشم براه­اند تا انسان فرا­خوانده تا به دوردست نظر دوزد و خود را آماده کند.
با تمام وجود مهیا و مجز برای رفتن، برای گام نهادن در راه پیرامون، برای گریختن از بیم ها و دل­شوره­ها و ترس­ها ، تردید­ها ،برای فرورفتن و فرا رفتن ، عبورر از مرزها وگذر از بی­نهایت، به اقلیم پررنگ رویا ، به سرزمین مکاشفات به دیار دریافت­ها، بسوی فهمی عمیق­تر و هدایت جهان بسوی هر آنچه می­خواهی، کوشش بسیار برای دانستن یک راز، کلیدی برای دستیابی به همه ­چیز ،
هرکس مرکز جهان خویشتن است. نقطه توامان آغازها و پایان.
او ارزش­های خود را بنا می­نهدد و هویت خویش را شکل می­دهد.
آیا ما پدید آوردنگان شرایطیم؟ و یا خود پدیده­ای برآمده از آن­ها؟ مرزها و اختیار ما کجاست؟ و دست­هایمان در کدامین وادی از نیرو عاری می­شود؟
در دنیای روابط تاریک،در جهان چراغ­های خاموش در وادی متروک انسان­های تنها با مناسباتی مخدوش، چه کسی می­خواهد در فروفتگی خود فرو رویم؟ در دنیای ذهنیات شناور بمانیم و جهان درون را به معیاری تبدیل­ناپذیر بدل سازیم؟


+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت2:13توسط امیر | |

در تعطیلات برفی چه می کنید؟؟؟؟


از مزایای بارش برف در شهر و زندگی بی درو پیکر ما تعطیلاتی است که هرچند اگر در روز عادی به مذاق مان خوش نیاید اما برای من که شدیدا خستگی زندگی روز مره و مراسم ازدواج برادر زنم که در روز جمعه گذشته بود، از تنم بیرون نرفته بود و بسیار شیرین و لازم بود . برای رفع خستگی و تنوعی به همراه اهل و عیال به کوه های اطراف رفته تا کمی برف بازی نماییم . بعد از کمی برف بازی کمی هم به بالای تپه ها رفتیم که دیدیم زن و مرد و بچه و برگ در حال سرخوردن می باشند .هرکسی به نحوی. یکی با سینی استیل و دیگری یا تکه ای پلاستیک و یک عده که حرفه ای تر بودن تیوپ با خود آورده بودند. من هم برای اینکه بچه ها بازی کنند و خود نیز به بهانه بچه ها و به یاد شیطنت های جوانی تکه پلاستیکی از همانجا پیدا کردیم و ..... جای شما خالی از بالای کوه با داد و فریاد به پایین سر خوردیم. تازه به دهنم مزه کرده بود و دوباره و سه باره....

قشنگی اونجا همیتی بود که بین نفرات در آنجا مشاهده می شد . یک تیم بودن که سه تا تیوپ آورده بودند وقتی بنده ناشی فارغ از هرگونه وسیله را مشاهده نمودند .... خلاصه باید حدس بزنید .تیوپ را از ایشان به امانت گرفته و از فراز تپه به سرعت هرچه تمامتر به همراه امیرعلی و همسر گرامی طی مسافت نموده و درپایین تپه با ادب بوسه بر زمین برفی زدیم ( منظور با کله بر زمین خوردیم) زهرا خانم هم که تا میدید تیوپ سوار ها نفر کم دارند بعنوان یار کمکی سوار تیوپ بود.

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت12:11توسط امیر | |

آی اهالی شهر غربت.

غریبی بیش نیستم به شهر شما افتاده ،

همچون شهابی که خود انتخاب نمی کند بر کجای زمین فرود آید.

اکنون به اینجا رسیده ام !

چرا تا این حد غریبی می کنید؟

غریبان را دریابید.

غریبی مرا کشت.

 

غربت

+نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت16:59توسط امیر | |