تبليغاتX
پشت دیوار انتظار

پشت دیوار انتظار

در زندگی ممکن است انتظارات زیادی داشته باشیم در حالی که چشممان را به داشته هایمان بسته ایم


انسان بودن يک عنصر دروني است. هيچ عاملي نمي تواند انسان را از بيرون انسان کند.
اولين شناختي که از مادرم داشتم، شناخت دست هايش بود. نميدانم چند ساله بودم، ولي مي دانم که همه بودنم و همه هستي ام با آن دست ها ارتباط داشت. دستهايي که به مادر من تعلق داشت و جاي چشمانش هم کار مي کرد.
هميشه پشت ميز آشپزخانه مي نشستم و نقاشي ام را رنگ مي کردم و مي گفتم: مامان! ببين، نقاشي ام تمام شد.
و او جواب ميداد :خيلي قشنگه! و به کارش ادامه ميداد. من اصرار مي کردم و مي گفتم : نه! بيا با انگشتانت نقاشي مو ببين!
بعد او پيش مي آمد و من دستش را روي نقاشي ام مي کشيدم و هميشه از اينکه با هيجان خاصي به من مي گفت، نقاشي ام دوست داشتني است، کيف مي کردم.
هيچ وقت اين سوال برايم مطرح نشد که او چطور همه چيز را با دست هايش  مي بيند. ديده بودم که بابا و پدر بزرگ و مادر بزرگ و بقيه با چشم هايشان مي بينند، ولي برايم کاملا طبيعي بود که مامان نمي ديد. هروقت مي خواست موهايم را شانه کند ، شست دست چپش را ميان دو ابروي من ، درست بالاي بيني ام ميگذاشت و با انگشت نشانه ، فذق سرم را باز مي کردو بعد موهايم را شانه ميزد و مي بافت. من هيچ وقت از او نپرسيدم که چطور مي تواند اين طور خوب ، فرق سر مرا باز کند. وقتي زمين مي خوردم و گريه کنان پيش او مي آمدم و مي گفتم که زانويم زخم شده ، او با دستهاي مهربانش زانويم را مي شست و ماهرانه باند پيچي مي کرد.
من هيچ وقت سر در نمي آوردم که حواس بويايي، شنوايي و لامسه مامان چه قدرتي دارند. يک روز از يک بشقاب پر از شيريني را که مامان روي ميز گذاشته بود يواشکي يک دانه برداشتم و منتظر ماندم تا ببينم او چه مي گويد. او حرفي نزد و من فکر کردم متوجه نشده است. نمي دانستم که صداي جويدن مرا مي شنود. وقتي بلند شدم که بروم، بازويم را گرفت و گفت : کري ! هرقدر شيريني که دلت مي خواهد بخور، فقط دفعه ديگر قبل از خوردن، لطفا اجازه بگير.
من و خواهر و برادرهايم هيچ وقت نفهميديم مامان از کجا مي فهمد که کداممان چه کاري را انجام داده ايم و چه کاري را انجام نداده ايم. هرچه قدر بزرگتر مي شدم ، بيشتر ميفهميدم که مامان چقدر از نظر رواني از همه ما جلوتر است. يک بار که در سن 9 سالگي از حمام آمدم مادرم به من گفت : کري ! صورتت را نشستي و پشت گوش هايت هم مانده ! هيچ وقت نفهميدم که او از کجا فهميد. گاهي فکر ميکردم توي ذهنش چشم دارد و مراقب ما بچه هاست.
سالها گذشته است . حالا من مادر هستم . گاهي چراغ هاي خانه را خاموش مي کنم و فرزندم را در آغوش مي گيرم و لمس مي کنم . مي خواهم بفهمم مادرم چطور ما را مي ديد، اما بعيد مي دانم هرگز بتوانم بخوبي او ببينم!!!
                                                                             کري ليندنبرگ

با عرض معذرت به خاطر تاخیرم که بعلت سفری یک هفته ای و بطور اتفاقی رخ داد . این مطلب را ببینید   تا خودم بنویسم . راستش دلم نیومد که از این مطلب بگذرم

 

معما:

عکس زیر دستشویی داخل یک وسیله نقلیه است . شما می توانید نام این وسیله را حدس بزنید؟ به مصالح ساخته شده در دستشویی توجه بفرمایید . بسیار جالب است.

wc

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت16:18توسط امیر | |

عشق گاهي راز پروانه است......... پيرامون شمع
گاه حس اوج تنهاييست................. در انبوه جمع

عشق گاهي........................... بوي ياس رازقي
ساقدوش خانه ي......... بن بست .......ياد مادري

عشق گاهي هم................... خجالت مي كشد
دستمال تر به پيشاني ................عالم مي كشد

عشق گاهي........ ناقه ي انديشه ها را... پي كند
هفت منزل را.... تا رسيدن..... بي صبوري طي كند

عشق گاهي...................... هم نجاتت مي دهد
سيب در دستي و صاحبخانه........ راهت مي دهد

عشق گاهي .......................در عصا پنهان شود
گاه بر آتش........................... گلستان مي شود

عشق گاهي .......................خاطر فرهاد و شيرين مي كند
گاه ميل ليلي اش................. با جام مجنون مي كند

عشق را گو............ هرچه........ مي خواهد شود

با تو اما............ عشق................ پيدا مي شود
بي تو اما .............عشق كي..... معنا  می شود؟

 

در هفته گذشته مسئله اي برايم پيش آمد ، که چند روزي فکر مرا به خود مشغول نمود. حال با شما مطرح مي نمايم.
در آمد ماهيانه شما چقدر است؟ در يک سال چه مبلغي درآمد داريد؟ اهل تجارت هستيد؟ ادعاي بيزينس مني داريد؟
ماهانه 200 هزارتومان دريافت مي کنيد؟ يا 500 هزار تومان؟ شايد به يک ، دو يا حتي پنج ميليون تومان هم خواهد رسيد؟
بابت اين در آمد در روز چند ساعت کار مي کنيد؟ 6 ساعت؟ 8 ساعت ؟ و يا 12 ساعت؟
تخصص تان چيست؟ تجربي يا دانشگاهي؟ سطح تحصيلات چي؟ ديپلم ؟ فوق ديپلم؟ ليسانس؟ .... ويا دکترا؟
فکر مي کنيد سطح تحصيلات ، تخصص و ساعت کار چقدر به ميزان در آمد بستگي دارد؟
......
نفري که صحبتش بود گفتند طي يک قرارداد يک ساله و کاري حدود هفته اي يک روز آنهم 5 الي 10 ساعت، فکر مي کنيد چه مبلغي قرارداد بسته است؟ با توجه به اينکه کار وي به سطح تحصيلات ، ساعت کار و تخصص حرفه اي وي بستگي نداشته باشد. مبلغ قرارداد را چقدر تصور مي کنيد؟ باور مي کنيد سالي 150 ميليون تومان. باور مي کنيد؟
آنهم فقط از يک قرارداد در يک سال . حال ممکن است در اين بين قرارداد دومي هم در بين باشد و يا کارهاي جانبي هم رخ دهد.مسلماّ درآمدي بيش از 150 ميليون خواهد داشت.
فکر نکنيد ايشان تنها نفري هستند که چنين در دنياي کوچک ما مشغول به فعاليت اقتصادي مي باشد، خير راوي ما ميفرمود تعداد قابل توجهي از اين متخصصين عزيز وجود دارند.
البته نمي گم نفر تخصص ندارد ، يا اصلا کار خاصي انجام نمي دهد. اصلا منظور من اين نيست. حتماّ در کار خود علاوه برتخصص تجربه هم دارد . ولي چه کاري هست که چنين تخصصي ، همچين قيمتي داشته باشد؟
از شما سوال مي کنم . فکر مي کنيد فکر اقتصادي داريد؟ بقول اهل فن، بيزينس من هستيد؟ فکر مي کنيد به درآمد رويايي خود نزديک هستيد؟ فکر مي کنيد.....؟
اصلا چه فکر ميکنيد؟
و در آخر فکر ميکنيد شخص مورد نظر کارش چيست؟


+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت11:8توسط امیر | |