تبليغاتX
پشت دیوار انتظار

پشت دیوار انتظار

در زندگی ممکن است انتظارات زیادی داشته باشیم در حالی که چشممان را به داشته هایمان بسته ایم

1- يکي از دوستانم به همراه همسرش  که چشم انتظار مهمان عزيزي مي باشند و با اميد به خدا طي چند روز آتي اين مهمان عزيز به سلامتي پا به عرصه خاکي قدم بگذارد. پدر و مادراين مهمان کوچک هر دو تحصيل کرده ، استاد دانشگاه و ..... مي باشند.بيش از هشت ماه است که چشم انتظار ورود مهمان خود را دارند چند صباحي بيش به پايان انتظار نمانده است. در طي اين انتظار شيرين جهت محيا نمودن امکانات مورد نياز ، تمام وسايل مورد نياز را با استفاده از اينترنت سعي نمودن وسايل و تجهيزات جديد که بر اساس تحقيقات علمي جديد در اقصا نقاط دنيا ساخته شده است را تهيه نمايند. بعنوان نمونه وسيله اسباب بازي صفر تا 3 ماه بر اساس تحقيقات جديد فلان چيز است و پس از جستجوي فراوان در فلان جا و به فلان قيمت پيدا نمودن. من نيز پيشاپيش ورود مهمان عزيزشان را تبريک عرض مي کنم .اميدوارم در ادامه تحقيقات خود نسبت به تحقيق در مورد نحوه شيريني دادن و بهترين شيريني موجود به ما نيز تحقيق بعمل آورند.
2- يکي از بستگان نزديک ما در اواخر سال 84 متاسفانه بخاطر بيماري و کهولت سن کارش به بيمارستان رسيد و بستري گرديد. وي که فردي سالخورده و زحمت کش بود با داشتن 4 فرزند در ايام جواني همسر خود را از دست داده بود و کليه مسائل زندگي را خود بر دوش مي کشيد. اکنون که تمامي بچه هايش ازدواج کرده بود . آخرين فرزندش چند سال پس از ازدواج و با داشتن فرزندي گرفتار MS شده بود و نگهداري اين دختر نيز بر عهده مادر قرارگرفته بود و شايد تنها ترين دغدغه فکريش اين بود که پس از وي ، چه کسي از دخترش پرستاري مي کند!!!! ( البته اين نکته را در اينجا قابل ذکر مي دانم که همسر دختر اين مادر بسيار انسان شريف، زحمت کش ، فداکار و . . .  است) در روز هاي آخر حال بيمار ما بسيار بد شده بود. بطوري که شايد هر دو روز يا سه روز يک دفعه سکته مي کرد و نياز به احياء داشت. در طي اين مدت که در بيمارستان بستري بود شايد 6 الي 8 بار وي را احيا نموده بودن. همگي از وي قطع اميد کرده بوده و تنها از عذابي که در روز هاي آخر عمرش مي کشيد نگران و دلواپس بودند. کاري از دست کسي هم ساخته نبود. تنها نظاره گر بودند. دختر بيمارش هم بعلت اينکه حالش بدتر نشود از حال مادر زياد در جريانش نمي گذاشتن و وي در منزل بي تابي ميکرد. زيرا به خاطر بيماري MS به تنهايي قادر به حرکت نبود و هر موقع که عصبي مي شد بيماريش شدت مي يافت. تا اينکه يکي از بستگان پيشنهاد داد که دختر را به عيادت مادر بياوريد ، اين مادر دل نگران دختر خود است و چشم انتظار. به خاطر همين  انتظار است که به اين شکل با مرگ دست و پنجه نرم مي کند. فرزندان  ديگر اين مادر توافق کردند. دختر را که به عيادت مادر اوردند با اينکه مادر تنها جسم بي جاني بيش نبود پس از اين عيادت جان به جان آفرين تسليم نمود.
شايد کمي خاطرتان را افسرده باشم ولي بيان اين مطلب برايم خيلي مهم بود که مادري که از زمان بوجود آمدن فرزندش تا تولد و.... و حتي تا دم مرگ تمام عشق و محبت خود را نثار فرزندش مي کند چه مقام والايي دارد.
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن                    منم که ديده نيالودم به بد ديدن

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت20:8توسط امیر | |

نظرتون در مورد شانس تو زندگی چیه؟
شاید بعضی معتقد به شانس با شن و بعضی اصلا اعتقادی به شانس نداشته باشند.
اما من معتقدم شانس تو زندگی نقش به سزایی دارد. عجله نکنید برای اثبات حرفم دلیل هم میآورم.
بعنوان مثال :
می دانید که نی و دف هر دو سازی عرفانی یا به قولی ساز عاشق جماعت می باشد. اما ببینید شاعر در این مورد چه گفته است؟
لاک مرا استاد نایی دف تراشید                نی را نوازش کرد و من را دل خراشید
وان نای را دم می دهد مطرب که هستم      وز شور خود بر دف زند سیلی که مستم
در اینجا می بینید که نی را فرد عاشق لب بر لبش می گذارد ولیکن دف را سیلی حواله اش می کند؟
در خیلی از موارد زندگی می بینید که خیلی تلاش می کنید و ممکن است به نتیجه هم برسید اما طرف مقابل شما تنها بر اثر یک شانس کوچک از شما نتیجه ای بهتر بگیرد. ممکن بود همین شانس اگر در سر راه شما قرار میگرفت شما هم نتیجه بهتر تری می گرفتید. نظر شما چیه؟  به نظر شما شانستون همانند نی هست یا دف؟

 

به دوستان عزیز پیشنهاد می کنم به وبلاگ پریسا در دریای خوشبختی یک سری بزنند و مطلب جمعه ۲۱ اردی بشهت را حتما بخوانند

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت22:27توسط امیر | |

چند وقتی بود که دچار سردرگمی بودم ، خسته از این دنیای مادی. زندگی یکنواخت، صبح از خواب بلند شو با سرعت به سرکارت زس ، به امور جاری مکرر روزانه بپرداز،به خانه ات برگرد و به خانواده رسیدگی کن، شب بخواب. امروز به اتمام رسید همین برنامه را فردا دوباره از پیش خواهی گرفت. شاید زندگی خیلی از ما به همین نحو برنامه ریزی شده است. برای فرار از این قضیه تصمیم گرفتم وسایلی برای خویش فراهم نمایم تا کمی از دنیای محض مادی جدا شده و کمی فراتر به این دنیا نگاه کنم . البته اگر به نتیجه رسیدم حتما برای شما بیشتر خواهم نوشت.
فقط در همین ابتدای راه یک چیز را می دانم روح الهی در همه جا همچون خورشیدی فروزان درحال پرتو افشانی می باشد. اگر دل به سایه بسپاریم چگونه انتظار داریم از تشعشع خورشید استفاده نماییم. جان برادر دربهای قلبمان را می بایستی بسوی آسمان باز نماییم  بگذاریم کوران نسیم محبت الهی در قلب مان وزیدن بگیرد .و بوی فرسودگی و کهنه گی که در فضای قلب ما سکنا گزیده خارج شود. مطمئن باشیم که ما بقی توسط همان الطاف الهی پیش خواهد رفت.
در اینجا از دوستم که مرا در این مسیر یارو یاور است تشکر می نمایم که مرا کمک نمودتا بخویش بازگردم.

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت17:15توسط امیر | |

بار الهی از روز مرگی زندگی به تو پناه میبرم که مرا در خودم و مشکلات حقیرم سردرگم خواهد نمود. جایی در دلم هست که پر کننده آن تویی و کاری دارم که انجام دهنده اش تویی. روزمرگی مرا به سوهان خود خواهد فرسود .

خدای مهربان من، آرامشم ده آرامشی می خواهم که که تنها با یاد تو باشد، از سوی تو باشد و بسوی تو باشد.

دستم بگیر که تنها دستگیرو نجات دهنده  در این دنیای دنی تویی.

 

فالغث یا غیاث المستغیثین

+نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت0:51توسط امیر | |

 

نمی دانم برای شما هم اتفاق افتاده که شیطنت کنید؟ شیطنت بچه گانه ، کارهای بچه گانه که با خرد امروز ما ممنوعه می باشد وبر اساس شعور و منطق می بایستی از انجام آن خودداری نماییم!!!!! ولیکن با انجام اینگونه اعمال لذت و شعفی که یاد آور ایام بچگی ماست بر ما مستولی می شود و یا به قول روانشناسان کودک درون.

در اینجا 2 مثال می زنم:

1 - اگر 10 تا مرد 40 ساله رو سر یک کلاس درس بگذارید مانند بچه های 10 ساله حرف می زنند ، شلوغ می کنند و یا حتی ممکن است با لوله خودکار ماش سمت هم پرت کنند. من خودم این موضوع را تجربه کرده ام.

2 -  در بچگی ممکن است همگی ما  درب منازل بین راه مدزسه و خانه را زنگ زده و فرار کرده باشیم . که این عمل در حال حاضر از نظر ما نه تنها مسرت بخش نیست شاید ناشی از جنون جوانی بدانیم . ولیکن در آن زمان شاید یکی از بررگترین مشغولیات فکری  و تفریح های ما بوده است.

 

به نظر من گاهی در زندگی وارد یک روز مررگی غیر غابل توصیف می شویم. صبح از خواب برخیزیم به نظافت خود رسیده هر چه زود تر خود را به محل کار رسانده ، کارها را انجام داده و ..... و فردا صبح همین برنامه از اول.

گاهی همین شیطنت ها یا کارهای ممنوعه زندگی نجات دهنده ما از روز مررگی می باشد و باعث می شود که تفاوت خود را با یک آدم ماشینی که برنامه از پیش تعیین شده دارد احساس کنیم.

یادم است در زمان دانشگاه بعلت شرایط خاص زندگی در کلاف پیچ در پیچی گیر بودم و در آن موقع جزء نظریه پردازان این قضیه بودم و همیشه می گفتم فرق آدم مرده و ماشین(آدم مرده)  تخلفات اختیاری از قوانینی که خودش در اطرافش قرارداده است می باشد. نظر شما چیست؟

+نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت17:38توسط امیر | |

رهگذر مهتاب:
سعی می کنم تا اون جایی که می تونم کاری کنم که دیگران رو نرنجونم , همون طوری زندگی کنم که خودم هستم نه تحت کنترل دیگران باشم و خودم رو به خدا نزدیکتر کنم و ....

بانوی اردیبهشت:
مسلما هر کسی در مقابل این سوال شما نظری متفاوتی داره.

شاید عده ای بشینن منتظر مرگشون و دیگه نتونن کاری رو انجام بدن.
شاید براشون فرقی نکنه و به کارهای عادیشون بپردازند.
شاید شروع کنن به حلالیت طلبیدن و فقط کار خیر انجام دادن.
شاید هم با این مورد شروع کنن جلب توجه و ترحم دیگران رو به خود جلب کردن.

نمی دونم...راستش این سوالیه که خیلی وقتا از خودم می پرسم.
آره...مسلما خیلی سخته. ولی شاید وضعیت از اونی که نمی دونه بهتر باشه. چرا؟ چون لااقل می تونه کارای اشتباهشو جبران کنه. گاهی که به این موضوع فکر می کنم، این میاد تو ذهنم که نکنه از کارهای روزمرم بیفتم و بشینم منتظر مرگم؟ ولی اینو می دونم اصلا ناراحت نمی شم که اگه بهم بگن...فردا آخرین روز عمرته. فقط شاید مشکلم این باشه که برای جبران بدیهام فرصت کافی ندارم.


ستاره خانم:
گر بدونم کی خواهم مرد
اولش حتما دست و پای خودمو گم کنم اما بعدش مطمئنا به خودم میام
خودم را جمع و جور میکنم حق همه حق دارهارو میدم و با خیال راحت به سوی
سرای ابدی میرم
چرا که از هرچی فرار کنی از مرگ هرگز هرگز نمیشه گریخت


حسین آقای طاهری:
من مسلما در اون موقع خیلی گریه می کنم چون دلم برای نزدیکانم تنگ می شه
ولی فکر می کنم بیشترین تلاش را می کنم تا امکانات زندگی راحت برای خانواده ام و دخترم فراهم باشه.
البته اگر این مطلب می خواست به تاریخ پایان پروژه برج میلاد مربوط بشه می تونست جور دیگه ای باشه چون برج میلاد اون موقع نمی میره بلکه تازه بدنیا می آد ولی خوب سوالی هست که هر از چند گاهی از خودمون می پرسیم و بد نیست هی به خودمون یادآوری کنیم و ممنون که این کار را کردی
و بعد هم من این دو ماه یک بار که می ام ایران این جدا شدن از خانواده ام عین اتمام پروژه زندگیمه و ساعت و روز ها برام اینقدر با ارزش می شوند که از یک لحظه اشان نمی گذرم.


آقا رضا:
خدائيش بهش ميخنديدم ، هيچي جالبتر از اين نيست كه آدم بدونه از اين دنيائي كه روش اينهمه كثيفه و زيرش جز مردار چيزي پيدا نميشه چه وقتي خلاص ميشه


نسیم خانم:
خیلی سخته که آدم تاریخ مرگ عشقش رو بدونه وهیچ کاری هم ازش نیاد.اونم نه این عشقای امروزی و پوشالی یه عشق قدیمی ماندگار ودوست داشتنی .
خیلی سخته جلوی چشمت مرگ تدریجی عشقت رو ببینی ومجبور باشی خودت رو بسپاری به تقدیر وسرنوشت.

پریسا در دریای خوشبختی:
راستش فکر نکنم زیاد اوضاع و احوالم با الانی که هست فرق می کرد.. لا اقل واسه من.... البته شاید کمتر کار بد می کردم!به نظر من روزشمار اونی که دوستش را داری اگه بدونی سختتر از دونستن روز شمار عمر خودتهولی تصور کن.............مثلا هر کسی علاوه بر کارت ملی.. کارت روز شمار عمر هم می داشت........ خیلی باحال می شدمثلا برای استخدام........ حتما فتوکپی این کارتو هم می خواستن...... اونایی که بیشتره روز شمارشون در اولویت تر می بودند!!!ولی کار و کساد شیطون هم می خوابید چون ادمها کمتر به سمت گناه تمایل می داشتند....قبول نداری؟

جناب  ج.ش :

ولی من فکر نمی کنم کسی به درستی بدونه نظر بده
مثلا من الان ممکنه بگم و 80 در صد هم نظرم اینه که خیلی برام جالبه بدونم کی وقت رفتنمه . اما واقعا اگه به حقیقت بپیونده و 100 در صد یه جوری با خبر بشم آیا اونموقع هم همین نظر را خواهم داشت

احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
کلام آخر اینکه واقعا اگه گاهی به مرگ فکر کنیم و بدانیم که ابدی نیستیم شاید از رفتار بدمان مخصوصا تجاوز و یا نادیده گرفتن حق دیگران کاسته بشه

خودم:

همگی دوستان نظر خود را نوشته بودند. دستتون درد نکند

اما به نظر من انسانها بر سه دسته تقسیم می شوند

1-      کسانی که برایشان از نظر عملکرد زندگی فرقی ندارد که بدانند کی عمرشان به پایان می رسد. زیرا لحظه های زندگی خود را با دقت و نظارت مستمر طی کردند. اینگونه افراد بسیار کم میباشند.

2-      افرادی که به فکر عاقبت کار می افتند و در پی جبران گذشته ها و افسوس  برای ایام از دست رفته

3-      افرادی که دل از دنیا بریده و به هر کاری که دوست دارند و بی قید و شرط بصورت لاابالی می پردازند

 

مجددا" از لطف همگی تشکر می کنم.



از کلیه دوستان که نظر دادند کمال سپاسگذاری رو دارم


+نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت19:51توسط امیر | |