|
امروز صبح هنگامی که سوار ماشین شدم به محل کارم بروم با روشن شدن ماشین صدای سی دی ماشین هم بلند شد . اول چون تو حال و هوای خودم بودم به نظرم آهنگش آشنا آمد ولی وقتی شروع به خواندن کرد خود به خود انگار به آسمان رفتم . صدای همایون شجریان که به نرمی و زیبایی می خواند. نبسته ام به کس دل ، نبسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج ، رها رها رها من زمن هر آنکه او دور، شده به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک ،از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا من ستاره ها نهفته ام ،در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من، هوای گریه با من خلاصه بزرگراه همت را در پیش گرفتم و راه افتادم در را چون صبح زود بود و همت خلوت همانند همیشه برج میلاد نظرم را به خودش جلب کرد. پیش خودم فکر کردم هر روز داره همچون یک بچه رشد می کند و ما نظاره گر رشد آن هستیم. با صلابت در مقابل همه قد و قواره خودش را به رخ همه می کشاند . هنگامی که از کنارش رد شدم یک لحظه دوباره برگشته و به برج نگریستم . دیدگاه اینطرف با آن طرف فرق می کرد. تاریخ به اتمام رسانی پروژه به چشم می خورد. با خودم فکر کردم اگر تمام ما تاریخ آخر پروژه زندگیمان جلو چشممان باشد چطور می شد؟ چطور زندگی را ادامه می دادیم؟ اگر هر روز یک روز از نمایش دهنده زندگیمان کم می شد چه می کردیم؟ در محل کارم این نظر را با یکی از دوستانم مطرح کردم برایم خاطره ای تعریف کرد که در ذیل می خوانید. 2 سال پیش همسرم بعلت سرطان عملی داشت پس از چند روز که مرخص شده بود در منزل احساس درد در پایش می کرد . به دکترش مراجعه نمودم . وی گفت در عمل همسر شما ما 8 دکتر متخصص بودیم . شما به دکتر ارتوپد که در عمل شرکت داشت مراجعه نمایید. آدرس دکتر مورد نظر را گرفتم . سمت ونک بود . هنگامی که به دکتر مراجعه نمودم و خودم را به عنوان همسر بیمار ...... معرفی نمودم خیلی راحت گفت چطوره ؟ گفتم احساس درد در پایش می کند. گفت : مرد حسابی این خانم که من عمل کردم 600 روز بیشتر زنده نمی ماند نه بیشتر و نه کمتر مگر تنها به معجزه خدا. تو آن وقت میگی پاش درد می کند؟ چند آمپول ....... برایت می نویسم هر موقع احساس درد داشت بزند یه زمانی دیگه آمپول ها هم اثر ندارد. اونموقع بدان آخرایش می باشد. با بهت حیرت به منزل بازگشتم . نه به بچه هایم گفتم نه به خودش. هر روز را می شمردم . برایم خیلی سخت بود. هیچ کاری از دستم بر نمی آمد. یک هفته ای مانده بود که 600 روز تمام بشود . حال همسرم اصلا خوب نبود . به من گفت که به شهرستان برویم. بردمش بعد از چند روز خیلی حالش بدتر شد گفت منو به تهران ببر . و.... روز 599 بود نزدیک عید که همسرم فوت کرد. به اینجا که رسید دوست من بغضش را قورت داد و گفت خیلی سخت بود . به او گفتم با توجه به تجربه ات اگر تاریخ پایان عمر خودت را بدونی چه می کنی ؟ وی گفت : خیلی سخته ، آدم دیونه میشه!!!! شما چه فکر می کنید ؟ اگر روز شمار پایان عمر جلوی چشممان شما بود چه می کردید؟؟؟؟
اونجایی که خانومها به سالروز تولد حساس هستند در روز تولد همسرتان سعی کنید برخلاف میل او شمع به تعداد سالهای تولدش یا حتی چندتا بیشتر تهیه کنید تا ارتباط تلفن قطع شود تا علاوه بر آزار، چند صد هزار تومانی صرفه جويي اقتصادی به دنبال داشته باشد با صدای بلند بگویید چه اشتباهی کردم ، چی بودم و چی شدم میکنید، گاهی هم از رستوران نزدیک منزل تعریف و تمجید کرده و با حسرت به غذای همسرتان خیره شوید رنگی را انتخاب کنید که همسرتان از آن رنگ متنفر است هشدار: تمام توصیه های بالا خطرناک است حتما'' قبل از انجام از میزان ظرفیت همسرتان مطلع شوید در غیر اینصورت امکان شکستگی سر و دست یا محرومیت از امکانات رفاهی وجود دارد.
چند دقیقه پیش دستم نامه ای رسید وی نامه را در پاکت یک دفتر ازدواج فرار داده بود . متن روی آن برایم جالب بود گفتم شاید شما هم خوشتان بیایید
میلاد مسعود نبی اکرم (ص) و امام جعفر صادق(ع) بر همگان مبارک باد.
سلام تنها بیاد جوانی حسین جان یادته؟؟؟؟ چه دلی ای دل آشفته که دلدار نداری گر توبیمارغمی از چه پرستار نداری شب مهتاب همان به که از این درد بمیری تو که با ماهرخی وعده دیدار نداری شرح هجران مرا از من آزرده چه پرسی خود نبینی ؟ تو مگر دیده بیدار نداری؟ گفته بودند به گلشن گل بی خار نیابی در شگفتم گل من کز چه سبب خار نداری؟ دل بیمار زکف رفت و جز این نیست سزایش که طبیبی پی دلجویی بیمار نداری سیمین بهبهانی
در ابتدا آغاز ولایت ولی عصر را به همگی تبریک عرض می کنم ۱:يكي محبت مي كنه ؟ يكي ناز مي كنه ! اوني كه ناز مي كنه هميشه محبت مي بينه اما اوني كه محبت مي كنه هميشه تنهاي تنهاست ۲:عشق آن نيست که کنارش باشي عشق آن است که به يادش باشي ۳:اين روزها نه مجالي براي دلتنگي دارم نه حوصله اش را ولي با اين همه گاه گاهي دلم هواي تو را مي کند ************** دلم خوش است که گاهی٬ صدايی بشنوم که ترا تکرار کند. از يادم که نميروی اما٬ رد پای همه ی فراموشی ها٬ به برهوت فاصله های بی صدا می رسد. حالا منتظرم پشت اين گلايه های آشنا٬ چيزی از «دوستت دارم» تو بشنوم
سال نو بر همگی دوستان مبارک باد این هفت سین ما یچیزی بیشتر داره نگاه کنید پریروز عکسی در اینترنت دیدم که برایم بسیار جالب بود و فکرم رو به خودش مشغول نمود . نمونه آن را در ذیل آورده ام. این عکس شما رو به چه فکری می اندازد. اولین فکری که به ذهن من خطور کرد این بود که در آنجا چقدر آسودگی خیال و خاطر دارند. چون همچین کاری در این جا 2 ریال هم ارزش ندارد . مردم در گرفتاری های خود سردر گم هستند و خویش را گم نموده اند. ولیکن آنها خانه ای با پرتغال می سازند یا مجسمه هایی از یخ که حتی ممکن است بیش از هفته یا ماهی دوام نیاورد و از بین برود. شاید زندگی در آنجا آنقدر روتین و بر طبق برنامه هست که دنبال نو آوری و حتی کارهایی هستند که با وجود عدم ماندگاری و فقط به صرف تازگی برایشان جرابیت داشته باشد؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
|
About![]()
در لحظه های شادم شریک باش و اگر غمی هم داری مرا شریک خود بدان شاید با توانایی اندکم گوشه ای از دلتنگیت را بردارم Archivesآبان 1388مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 Links
پــریــســا در دریـــای خــوشـبـختـی
مکه در سال 2012 |