تبليغاتX
پشت دیوار انتظار

پشت دیوار انتظار

در زندگی ممکن است انتظارات زیادی داشته باشیم در حالی که چشممان را به داشته هایمان بسته ایم

دیروز یکی از دوستانم اول صبح صحبت هزینه ایران سل را پیش کشید و گفت با کارت تلفن هوشمند(IN) که متعلق به مخابرات می باشد با 7000 ریال موجودی اعلام کرده که 8 دقیقه مدت مکالمه است. یعنی دقیقه ای 875 ریال. با خودم گفتم غیر منطقی است . گفتم به من اجازه بده سئوال کنم.
در ابتدا به 09990 تلفن ارتباط مردمی و بین الملل شرکت مخابرات تماس گرفتم که سیستم مربوطه با انتخاب عدد مربوط به تماس با اپراتور را در عوض وصل به اپراتور از تمای بنده تشکر نموده و قطع می نمود. البته از رو نرفته و این عمل 3 بار دیگر تکرار نمودم که سیستم نیز هماننده بنده از رو نرفته و تماس مرا قطع می نمود.
با 118 تماس گرفته و تلفن روابط عمومی شرکت مخابرات را خواستم.ایشان نیز بذل محبت نموده و شماره 8 رقمی را به من دادند . وقتی با شماره مذکور تماس گرفتم ، و در مورد هزینه تماس از تلفن ثابت به اپراتور دوم (ایران سل) سئوال نمودم اظهار بی اطلاعی نمودند و گفت با تلفن 190 تماس بگیرم.
با 190 تماس گرفتم در تماس اولم اپراتور محترم فرمودند باید از شرکت ایران سل سئوال نمایید و به توضیح من که گفتم هزینه را شرکت مخابرات در فیش تلفن من درج می کند و به ایرانسل مربوط نیست توجهی ننمود و تماس را قطع نمود.
مجددا با 190 تماس گرفتم اپراتور دیگر وقطی سئوال مرا شنید با گفتن اشتباه گرفته اید تماس را قطع نمود.
برای بار سوم تماس گرفتم نفر بعدی برای اینکه از سر خود بار کند گفت 500 ریال . در صورتی که این غیر ممکن می باشد.
به سایت مخابرات www.TCR.ir مراجعه نمودم و حرفی از هزینه تماس با ایران سل به میان نیامده بود.
با خود فکر کردم آیا فقط باید شعار پاسخگویی بدهند ، یا واقعا ً باید پاسخگو باشند. حداقل 2 ماه است ایران سل راه اندازی شده است .آیا شرکت مخابرات نباید اعلام کند بابت تماس با این شبکه چقدر هزینه از مشترکینش دریافت می کند؟

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت19:32توسط امیر | |

سلام . عید غدیر را به تمامی دوستان و خوانندگان عزیز تبریک عرض می کنم.
امروز برایم اتفاق جالبی افتاد که خال از لطف نیست برای تعریف کردن.وقتی میگن بچه ها دلشان پاک است ، آدم کمتر توجه میکند و بعنوان یک شعار تصورش می کند. در زندگی روزمره ما خیلی از این حرفهای قدیمی هارو میشنویم که بدون تفکر از کنار آنها عبور می کنیم. وقتی امروز صبح برای اولین بار با گریه دختر هشت ساله ام که به تازگی بصورت خود جوش شروع به نمازخواندن کرده است مواجه شدم ، که بخاطر قضا شدن نمازش همچون ابر بهایر گریه می کرد به پاکی دل او پی بردم. با اینکه ذر طی این چند سال شاید یک یا دوبار بصورت پیشنهاد از او خواسته بودیم حتی بعنوان بازی همراه ما نماز بخواند. اما او بدلیل شیطنت بچه گانه اش حتی طرف ما هم نمی آمد. اما نمی دانم چه اتفاقی افتاده که اکنون وی ما را حتی مجبور به خواندن نماز اول وقت می کند. نمی دانم شاید برای این است که نماز خواندن برایش تازگی داردو در اول راه است؟؟؟؟
امیدوارم که این توجه برایش تداوم داشته باشد.
ضمنا امروز تصمیم گرفتم پس از 8 سال مجددا با شعر آشتی کنم . در زیر مشاهده بفرمایید.

بنشین ای همه عشق
بنشین ای همه ناز
بنشین گوش به درد دل ما کن ، بنشین
گره از کار من غمزده واکن، بنشین

بهر رفتن مشتاب
توکه دیر آمده ای، از بر من زود مرو
بنشین ، نغمه بخوان ، شور بپاکن ، بنشین
از دل چشمه روشن به شب مهتابی
دل تو صافتر است
ای رخت آیینه مهر، صفا کن بنشین
در نگاه من و تو نقش بسی خاطره است

در نگاهم بنگر
گردشی در سفر خاطره ها کن بنشین
تا که از زلف تو هر باغ شود عطر افشان
گیسوان را به سر شانه رها کن بنشین

کعبه عشق تویی
چشم مشتاق مرا قبله نما کن بنشین
جان شیرین منی، کام مرا تلخ مخواه
دل ناکام مرا، کامروا کن بنشین
من ز تو خسته ترم
تو زمن خسته تری

نازنینا
غم بگذشته مخور، عشق بورز
فرصتی کز کف ما رفت، قضا کن بنشین
بنشین گوش به درد دل ما کن ، بنشین

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت22:36توسط امیر | |

دیروز ساعت 12 ظهر به من خبر دادن که یکی از بستگان فوت نموده . ساعت 13 خودم را به منزل مرحوم رساندم . اصلا انتظار نداشتم که جنازه آن مرحوم را در منزل باشد. هنگامی که پتو را کنار زدند بنظرم رسید چه با وقار و آرام ، آرمیده است.تنها دهانش باز مانده بود که به کمک حاضرین با تکه پارچه ای دهان و پایشر را قبل از خشک شدن جسد بی جان آن مرحوم بستیم. و تنها یک سئوال در ذهن من بی جواب ماند.
آیا می شود هنگام مرگ من هم این وقار و آرامش و اطمینان را در چهره ام نمایان باشد؟؟؟؟؟.....

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت22:19توسط امیر | |

ضمن عرض تبریک عید قربان به کلیه مسلمانان.
روز پنج شنبه به همراه دو تا از دوستانم جهت انجام کاری به فیروز کوه رفتیم . بگذریم از اینکه جوانی کرده بدون بنزین و زنجبر چرخ راه افتادیم. یکی از دوستان تا می تونست حرس می خورد که اولین پمپ بنزین، بنزین بزنیم ، یا وای که به پمپ بنزین بعدی نمیرسیم. ما هم می گفتیم در پمپ بنزین بعدی بنزین میزنیم. اما نکته جالب برای من این بود که شدت برف گاهی خیلی زیاد می شد. آب پاش ماشین برای شستشوی شیشه پاک کن هم یخ زده بود . قطرات برف بر روی شیشه یخ زده و به سختی جلو را میدیدیم. و گاهی مجبور می شدیم در کناری ایستاده تا شیشه را پاک نماییم. در یکی ازسربالایی هایی که داشتیم میرفتیم دیدیم حرکت ماشینها کند شده و همگی دارند ماشین ها را کنار میزنند که زنجیر چرخ ببندند . یکی جک زده بود و چرخ ماشین را در آورده بود . دیگری همسرش برایش چتر گرفته بود . راستش یک مقدار هم ما ترسیدیم به کندی آن سربالایی را رد کردیم به سرازیری که رسیدیم در جاده از برف خبری نبود . این اتفاق 3 بار در طول مسیر برایمان رخ داد . و برای ما خیلی جالب بود که مردم ما عقل خود را بکار نمی اندازند و فقط به یکدیگر نگاه می کنند . همان پدیده شگرف چشم و هم چشمی . حتی حاضر نیستند کمی جلوتر بروند و وضعیت و شرایط جاده را ببیند .و اگر غیر قابل عبور بود نسبت به بستن زنجیر چرخ اقدام نمایند. این قضیه فکرم رو مشغول کرده بود تا در برگشت هنگامی که دوستان گفتند برای نهار یک رستوران نگهدارم ، ناخود آگاه من که رانندگی می کردم ، جلوی یک رستوران که خیلی هم ماشین شخصی ایستاده بود نگه داشتم و دوستم که زیاد بین جاده ها مسافرت می رود گفت جایی که خیلی شلوغ هست توقف نکن. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که من هم بدون توجه و تنها به خاطر اینکه در این مکان زیاد ماشین شخصی هست استدلال برای خودم آوردم که غذایش خوب است. پس من هم گرفتار چشم و هم چشمی شدم.
چه خوبه حواسمون در انجام دادن اعمالمون خوب جمع باشه . تا کی می خوایم ای دوگوله (مخ) را آکبند نگهداریم.

+نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت7:23توسط امیر | |

دیر زمانی بود که دوست داشتم من هم یک وبلگ داشته باشم و حرف خودم را جایی در خلوت بیان نمایم و در این شلوغ بازار اینترنت اگر کسی دوست داشت بخواند.این را به فال نیک گرفته و با نام خدا وبلاگ خود را آغاز می نمایم.

+نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت15:40توسط امیر | |