تبليغاتX
پشت دیوار انتظار
کلمات جز دروغی بزرگ بیش نیستند . ای کاش حداقل گاهی سکوت اختیار کرده و بدون کلام ارتباط برقرار نماییم.
+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 11:45  توسط امیر  | 
بعضی ها چنان قیافه حق به جانب میگیرند و متکبر راه میروند و به راحتی دیگران رو به نقد و بررسی میگذارند انگار خودشون اصلا وجود ندارند .

اگه یکم دقت کنند می بینند که همین آدم متشخص تا گردن تو لجن زندگی میکنه

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 1:32  توسط امیر  | 

در زندگی افرادی هستند كه مثل قطار شهربازی هستند،

از بودن با آنها لذت می‌بری ولی با آنها به جایی نمی‌رسی.

اینجا من تنها یک قطار شهربازی بودم؟

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 0:4  توسط امیر  | 

دیروز با یکی از همکاران در مورد  تفاوت نوع رابطه ها صحبت می کردیم . ایشان اعتقاد داشتند که در یک رابطه فرق نمی کند رابطه زن و شوهر رابطه والدین و فرزندان رابطه با یک دوستی که سالهای متمادی با هم بودیم با رابطه معمولی و زود گذر و نیم ساعتی با فردی که به طور تصادفی در رستوران یا کافی شاپ با او آشنا شدیم یکسان است.

همانطور که نبود این شخص را بعد از مدتی کوتاه فراموش می کنیم رابطه های بالا را که اسم آوردم باید به راحتی از کنارش بگذریم و خیلی خودرا پایبند آنها یعنی زن و بچه و دوستان دیرین نکنیم .

اما به نظر من کمی بی انصافی است .

 

بحث دیگرمان این بود که ما عادت کردیم بی عرضه گی خودمان را در بعضی موارد بر گردن دیگران انداخته و به نوعی آنها را بی عرضه نشان دهیم

 

شما چه نظری دارید ؟

+ نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 22:29  توسط امیر  | 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 9:0  توسط امیر  | 
هرکدام از ما بنا به دسترسی به اخبار و اتفاقات از حوادثی که در اطرافمان اتفاق می افتد با خبر می شویم و از این اخبا ر متاثر می گردیم.
چند روز پیش در جریان اتفاقی قرار گرفتم که فکر من را بسیار به خود مشغود کرد.
شاید از گوش شما هم از این اتفاقات پر باشد اما من با جهت های  دیگراین داستان کار دارم.
داستان همان داستان قدیمی دعوای زن و شوهر می باشد که شوهر کنترل خود را از دست داده و به جان زن افتاده و به ضرب و شتم زن می پردازد. بله در قرن 21 و بین افراد تحصیل کرده هنوز از این قبل فاجعه ها اتفاق می افتد!تا اینجای داستان کاری ندارم بلکه ادامه ماجرا برای من جالب است! زن به خاطر اینکه از آبروی خود حفاظت نماید صدایش در نمی آید و مرد مشغول به ضرب و شتم در این بین بچه ها برای محافظت از مادربا گریه مداخله می کنند و حتی ممکن است در این بین یک ضربه هم آنها  بخورند و فرزند کوچکتر از ترس و وحشتو شاید درد با صدای بلند تر گریه و فریاد می کند. در این میان مادر باز به جهت نگهداری آبرو و محافظت از آم همانطور که زیر دست مرد در حال کتک خوردن هست بچه کوچکتر خود به جهت محافظت بیشتر از ضربات در آغوش می گیرد و دست خود را بر دهان کودک گذاشته و سرو صورتش را ماچ می کند ودلداری می دهد و در زیر خود محافظتش می کند. نکته جالب اینجا هست که برادر زن در همان ساختمان و در طبقه پایین زندگی میکند و تمام هم و غم زن نرسیدن صدا به خانواده برادر خود می باشد.
بله مادر فدا کار هست و این فداکاری قابل تقدیر. با بروز اشتباه و دلایل آن هم کاری ندارم و تقصیر مرد هم اکنون مورد بحث من نیست . اما این نکته برای من خیلی مهم هست که فرزندی که در چنین شرایطی بزرگ شود در آینده چه برداشتی از زندگی مشترک دارد؟ آیا یاد میگیرد که در جامعه خود ضعیف باشد و یا نه برای اینکه ضعیف همچون مادر خود نباشد حق دیگران را پایمال نماد؟
ایا این زندگی با این شرایط که مادر می خواهد در کنار فرزندانش باشد تا بچه های طلاق نشوند ارزشش را دارد یا نکات سوئش بیش از این حرفها هست که مادر تنها به یک اشتباه در کنار آنان بودن را به خریدن این نکات سوء ترجیح داده است؟ نظر شما چیست؟
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 23:41  توسط امیر  | 
اگه راستشو بخواهید باید بگم که ایران ما به اندازه کافی جاهای دیدنی و چهارفصل در هر زمان رو داره

جاتون خالی در هفته گذشته به مناطقی رفتم که دیدنش برایم بیشتر شگفتی داشت و نکته جالب اینکه خیلی ها شاید هنوز بعضی از این جا ها رو نشنیده و ندیده باشند .

منطقه سپیدان یا اردکان فارس، آبشار مارگون ، آبشار یاسوج ، تنگ مهربان، تنگ تیزاب ، برم فیروز و .... جاهای زیادی که در این منطقه واقعا تعجب ادم را بر می انگیزد به چند نمونه عکس توجه شما رو جلب می کنم.

آبشار مارگون

برم فیروز


شهرستان سی سخت


بهشت گمشده

و حافظیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 0:46  توسط امیر  | 
دلنگرانی چی درچشمانت دیده میشود؟


لبخند تو به چه هست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 18:12  توسط امیر  | 

من دلم می خواهد

خانه ای

 داشته باشم پر دوست

کنج هر ديوارش


دوستهايم بنشينند آرام


گل بگو گل بشنو


هرکسي مي خواهد


وارد خانه پر عشق و صفايم گردد


يک سبد بوي گل سرخ


به من هديه کند


شرط وارد گشتن

شست و شوي دلهاست


شرط آن داشتن


يک دل بي رنگ و رياست


بر درش برگ گلي مي کوبم 
 

روي آن با قلم سبز بهار

مي نويسم اي يار


خانه ي ما اينجاست


تا که سهراب نپرسد دیگر


"خانه دوست کجاست؟ "


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 16:39  توسط امیر  |